
مقدمـــه
تا حالا شده به این فکر کنی که چرا بعضی مواقع حتی کارهای کوچیک رو هم نمیتونیم انجام بدیم، ولی یه وقتایی انگیزه داریم کوه رو جابجا میکنیم؟ خب خیلی از روانشناسها دنبال جواب همین سؤال بودن. یکی از معروفتریناش آبراهام مازلوئه، همون که هرم معروف به نام خودش داره ، این روزها هرجایی رو نگاه کنی، از کتابهای موفقیت و رشد فردی گرفته تا جلسات کوچینگ و مدیریت منابع انسانی، اسم هرم مازلو به گوش میرسه. ابراهام مازلو (یا به شوخی و خودمونی ابراهیم مازلو !) بیشتر از هفتاد هشتاد سال پیش اومد و یه نظریه جالب داد: اینکه همهی رفتارهای ما آدمها از نیازهای ریشهای و اساسی سرچشمه میگیره و تا این نیازها یکی یکی برآورده نشن، نمیتونیم خودمون رو به مرحلههای بالاتر برسونیم یا با انگیزه و رضایت کار و زندگی کنیم.
هرم مازلو میتونه به نوعی یه نقشه راه به ما بده برای درک خودمون و آدمهای اطرافمون. این نظریه هم تو روانشناسی کاربرد داره و هم توی مدیریت و روابط اجتماعی، حتی تو مسائل آموزشوپرورش و رشد فردی. اما با همه اینها، خیلیها معتقدند که این هرم ساده، همهی جنبههای دنیای پیچیدهی انسان رو پوشش نمیده؛ خود منم معتقدم که بعضی نیازهای پایهای مثل نیاز واقعی به ارتباط و حس تعلق عمیقتر، اونطور که باید تو این هرم بهش پرداخته نشده. ولی به هر حال لازمه این مدل رو بلد باشیم و بفهمیم حرفش چیه؛ پس بریم سراغ جدیترین بخشش: خود نیازها.
نیازهای اصلی در هرم مازلو:
۱. نیازهای زیستی (فیزیولوژیک) : اساس بقا و انرژی زندگی
اولین و پایینیترین طبقهی هرم مازلو که مثل فونداسیون یه ساختمونه، نیازهای زیستی یا همون نیازهای فیزیولوژیک ما انسانهاست. راحتترین مثالی که میشه براش زد، همون چیزای اولیهایه که هر موجود زندهای برای زنده موندن لازم داره: هوا برای نفس کشیدن، آب برای رفع تشنگی، غذا برای انرژی گرفتن، خواب برای استراحت دادن به بدن و ذهن، لباس برای محافظت در برابر سرما و گرما، و یه سقف ساده برای اینکه از بارون و آفتاب در امان باشیم. توی کتاب های دبستان می خوندیم :
نیازهای اولیه انسانها چیست؟
- خوراک
- پوشاک
- مسکن
این سطح به نوعی همون مواردیه که در کلاسهای ابتدایی یاد گرفتیم.
بدون این چیزها، عملاً هیچ نیازی حس نمیشه و مغز ما کل تمرکزش رو میذاره روی رفع این نیازها. وقتی ساعت ۴ بعدازظهر گرسنگی میاد سراغت، دیگه اصلاً برات مهم نیست که به بقیه ثابت کنی باهوشی یا کسی دوستت داره؛ همه فکرت درگیر یه لقمه غذاست! یا مثل زمان ویروس کرونا، که فردی که نیاز های اولیه اش فراهم نبود، مثلا یخچال خالی، مایحتاج اولیه رو نداشته، چه طور میتونست ، تو خونه بشینه و به حرف ما گوش بده و در اجتماع حضور نداشته باشه.
تو این سطح هیچچیز پیچیده و فلسفی وجود نداره، همهچی خیلی ساده و بیپرده است. حتی اگر تو هر سطح اجتماعی و اقتصادی باشی، تا این نیازها برطرف نشه نمیتونی یه گام جلوتر بری. خیلی وقتا تو زندگی شاید برای مدتی تو این سطح بمونی، مثلاً وقتی درآمد کافی نداری و همیشه نگران اجاره خونه و قبض آب و برق هستی یا تو خیلی از مناطق جهان و برخی مناطق کشور عزیزمون ایران جان، متاسفانه هنوز آدمها بابت داشتن همین چیزهای پایهای استرس دارن.
اما نکته اینجاست که توی دنیاهای امروزی، بعضی وقتا تأمین این نیازها خودش یه مبارزه است. خیلیها فکر میکنند صرفاً باید بخورند و بخوابند، ولی فراموش میکنن مثلا خواب کافی و باکیفیت خودش یک چالشه، یا اینکه غذای سالم بخوره و بدنش رو خوب تغذیه کنه. این نیازها پایه و منبع انرژی بقیه نیازهاست. اگه درست تأمین بشه، جسم ما هم آمادهی رفتن و تجربه کردن سطوح بالاتر میشه؛ ولی اگه این قسمت بلنگه، همه تمرکز و فکر آدم فقط رو همینا میمونه و هیچ انگیزهی دیگری دیگه زورش نمیرسه.
۲. نیازهای امنیتی: اطمینان درونی - آرامش بیرونی
بعد از اینکه آدم تونست شکمش رو سیر کنه و لباسی به تن و یه سقف بالای سرش باشه، دومین سطح مهم هرم، نیاز به امنیته. این نیاز فقط به معنای امن بودن از نظر فیزیکی نیست، یعنی صرف اینکه گرگ نیاد دم در خونه نیست! امنیت، یعنی خیال راحت داشتن از اینکه خطری تهدیدمون نمیکنه، درآمدمون برای فردا هم هست، کسی قراره ناغافل آسیبمون نزنه، و درکل بگم فردای مبهمی انتظارمون رو نمیکشه. خیلی از دغدغههایی که داریم، برمیگرده به همین حس امنیت (یا بهتره بگم، نبود این حس).
واضح و خودمونی بگم میشه این:
- اینکه خیالمون راحت باشه فردا کار داریم.
- ترسی از دزد و خطر و ناامنی نباشه.
- تو خونه و جامعهمون آرامش داشته باشیم.
این نیاز امنیتی ممکنه اشکال مختلفی بگیره:
- رها بودن از خطر
- استرس نداشتن برای آینده
- داشتن بیمه
- امنیت شغلی
- قراردادهای محکم
- یا حتی اینکه توی یه محله آروم زندگی کنی و هر شب با خیال راحت بخوابی.
جالبه بدونی که تو خیلی سازمانها و شرکتها هم مدیرها همیشه میخوان با ایجاد آرامش کاری، بیمه و قرارداد خوب و اطمینان شغلی، کارمنداشون رو توی این سطح ارضا کنن تا بعدش بتونن دنبال انگیزههای بالاتر برن. کودکها و افراد مسن، بیشتر از همه تشنهی امنیت هستن، چون تو زمانهایی که حس میکنی ضعیفی یا کنترل اوضاع دستت نیست، این نیاز شدیدتر خودشو نشون میده.
ولی امنیت فقط در بیرون ما نیست؛ در دنیای مدرن خیلی وقتا امنیت روانی هم مطرح میشه. اگه از اخراج شدن، از تغییر ناگهانی اوضاع یا برهم خوردن نظم زندگی میترسی، این نیاز برات هنوز برجاست. حتی کسایی که از موقعیتهای جدید میترسن، بیشترش به نیاز امنیت برمیگرده. آدمهایی که بچه دارن، دنبال آیندهی مطمئن براشون هستن، یا جوونی که اولین بار میخواد مستقل زندگی کنه، همهشون دنبال حس اطمینانن که با بیثباتی و استرس سر و کار نداشته باشن.
مردم ایران در زمان جنگ تحمیلی با عراق و جنگ 12 روزه با رژیم صهیونیستی تا حدودی این سطح از هرم رو لمس کردن (این میگم تا حدودی، آخه برخی مناطق کشور احتمال اینکه شب یک موشک بخوره توی شهرشون رو بیشتر از مناطق دیگه کشور حس میکردن مثلا استان و شهرهای شمال غرب، غرب ، جنوب غرب و مرکز کشور)
این نوع حس در سطح دوم هرم مازلو هست که در موردش صحبت کردیم.
۳. نیازهای اجتماعی (تعلق و محبت)
وقتی سطح اول و دوم تا حدودی تامین شد، میرسیم به یکی از جذابترین بخشها: نیازهای اجتماعی، احساس تعلق و محبت. راستش هیچکدوم از ما برای تنهایی آفریده نشدیم. این نیاز دقیقاً مربوط به همون حسیه که وقتی با دوستات میری بیرون یا با خانواده دور هم جمع میشی، ته دلت غوغا میکنه و با یه لبخند واقعی انگار همه مشکلاتت رو یادت میره.
آدما همیشه دنبال اینن که تو یه جمعی پذیرفته شن، به یه جایی تعلق داشته باشن و مطمئن باشن کسی هست که هوای دلشون رو داره. این نیاز از دوستیهای ساده شروع میشه تا روابط عمیق خانوادگی، عشقی یا حتی عضویت در گروههای اجتماعی مثل باشگاه، تیم یا هر جایی که بتونی حس کنی عضوی از یه جمع بزرگتری. اگه این نیاز برآورده نشه، خیلی وقتا احساس تنهایی، افسردگی و حتی کاهش عزت نفس و اعتماد به نفس سراغمون میاد. توی دنیای امروز با همه این شبکههای اجتماعی، هنوزم آدمها دنبال یه ارتباط گرم و صمیمی واقعی هستن.(یه جور دیگه بگم: شبکه های مجازی و بلاگرها و … در شبکه های مجازی از خلاء در همین سطح استفاده میکنن و بین افراد و خانواده ها نفوذ میکنن و محبوبیت و فالوور پیدا میکنن)
(البته باید گفت همینجا و در سطوح بالاتر ، جای نقدم به هرم مازلوست! که نیاز به ارتباط سازی و تیم سازی رو با در ارتباط بودن و در جمع بودن رو در یک سطح قرار داده که خیلی جای صحبت داره و در جلسات و دوره هام راجع بهش صحبت کردم و صحبت میکنم.)
به نظر من، عمق نیاز به ارتباط و اجتماع تو دنیای امروز خیلی بیشتر از چیزییه که برخی انسانها بهش ورود میکنن حتی انسانهای فرهیخته و روشنفکر (یا به ظاهر روشنفکر)
نیاز به دوست واقعی، هم گروه بودن و هم ردیف بودن با برخی افراد، بودن تو جمعهایی که فقط ظاهری نباشه و واقعاً حس کنی کسی مفید هستی و کسی یا گروهی رو داری با اون فرد یا افراد میتونی بهتر و راحت تر به رسالت و اهداف خودت نزدیک تر بشی و به اونا در رسیدن به رسالت و اهدافشون کمکشون کنی ، ولی به نظر من متعصفانه دوستی ها و روابط امروزی بیشتر از اینکه به ما و دیگران در رسیدن به رسالت و اهدافشون کمک کنه بیشتر جنبه وقت گذرونی و مادی گرایی پیدا کرده و باید عمیقتر و مهمتر و اولویت دار تر به این موضوع فکر کنن.
امروزه خیلی از آسیبهای روانی مثل افسردگی و اضطراب، از همین “کمبود ارتباط واقعی” ناشی میشه. لازمه مهارت برقراری ارتباط، گوش دادن فعال و خوب گوش دادن و حتی عشقورزی واقعی یاد بگیریم. بعضی وقتا دوستی و ارتباط سالم میتونه از هر دارویی قویتر عمل کنه! خیلی وقتا هم شادترین خاطرات زندگیمون مربوط میشه به همین موقعیتهای جمعی، تفاهمها و محبتهایی که با آدمها داشتیم و داریم
۴. نیاز به احترام ( عزت نفس )
وقتی آدمها حس کردن که به یک جمعی تعلق دارن و تنها نیستن، قدم بعدی توی هرم مازلو نیاز به احترامه؛ یعنی اینکه هم خودشون برای خودشون ارزش قائل باشن و هم دیگران براشون احترام و منزلت قائل باشن. این بخش هم دو وجه داره: یکی درونی (عزت نفس) و یکی بیرونی (احترام از طرف دیگران). (که من معتقدم برای اینکه دومی رو بدست بیاری ، باید در اولی قوی باشی، یعنی عرت نفس خودت رو ببر بالا و اول خودت ارزش و احترام خودت رو بدان بعد دیگران ارزش تو رو خواهند دونست، البته اگر هم ندانن، برات فرقی نمیکنه، چون خودت میدونی چقدر ارزش داری ، درسته؟)
این نیاز خیلی فراتر از تشویق و کف زدن سادهاس. یعنی مثلاً میخوای تو هر جمعی که هستی، بقیه بهت نگاه مثبت داشته باشن، تواناییهات رو ببینن، کار و زحمتی که میکشی رو بفهمن و بابتش قدر بدونن. این احترام باعث میشه آدما حس اعتماد به نفس، اطمینان و آرامش نسبی پیدا کنن. اگه این نیاز سهمشو نگیره، کمکم آدم ممکنه برای جلب توجه و احترام دست به کارای اشتباه بزنه، حتی خرابکاری یا لجبازی که فقط دیده بشه یا بیشتر بره سمت شبکه های اجتماعی و یا حتی رو بیاره به بلاگری و کارهای دیگه فقط برای دیده شدن وتایید شدن و کف و سوت و دست و … .
البته احترام فقط از بیرون نیست؛ خود آدم هم باید برای خودش و دستاوردهاش احترام قائل باشه. یعنی اینکه ارزش کار و انرژی و وقتت رو بدونی، برای اهداف و آرزوهات پایبند بمونی و نذاری دائم دیگران زیر سوال ببرنت. جالبه بدونی آدمهایی که عزت نفس بالایی دارن، راحتتر با ناکامی کنار میان و به جای مقایسه کردن خودشون با بقیه، دنبال رشد واقعی خودشونن. تو محیط کار یا خانواده هم وقتی احترام باشه، انگیزه و خلاقیت گل میکنه. اینجا ازتون دعوت میکنم دوره رایگان عزت نفس منو داخل سایت یا کانال های ارتباطی ببینید و بشنوید. (دوره خارق العاده ایه دوره عزت نفس)
در جامعههایی که این نیاز درست پاسخ داده نشه، کلی مشکل فرهنگی و رفتارهای ناسالم رشد میکنه: از سرکوفت خوردن، اعتماد به نفس پایین، یا حتی پایان گرفتن انگیزه برای تلاش و رشد. بعضی مدیرها، معلمها یا والدین متاسفانه این بخش رو جدی نمیگیرن، و بچهها و کارمندا فقط وظیفهمحور بار میان، نه با روحیه رشد و عزت نفس.
۵. خودشکوفایی ( رشد فردی )
آخرین پلهی اصلی در هرم مازلو رو به اسم خودشکوفایی میشناسیم؛ یعنی رسیدن به اون نقطهای که حس کنی تمام ظرفیت و استعدادهای خودتو شکوفا کردی، اون چیزی شدی که همیشه تو ذهنت میخواستی. خودشکوفایی فقط موفقیت مالی یا شغلی نیست؛ ممکنه یکی توی هنر، یکی توی ورزش، یکی توی علم یا یکی فقط با رشد معنوی و ذهنی به این حس برسه.
تو این سطح از نیاز، آدم دیگه خودش رو محدود نمیکنه و مدام دنبال اینه تواناییهای بالقوهش رو بالفعل کنه، هدفهای بزرگتر برای خودش بچینه و حتی تاثیرگذار باشه و به جامعه ارزش اضافه کنه. افراد خودشکوفا بسیار خلاقن، کارها رو به خاطر خودشون انجام میدن و دنبال تأیید بیرونی نیستن. شاید یک مهندس، یک معلم، یا حتی یه مادر یا پدر خودشکوفا، چون از ظرفیتهاشون خوشحالن و احساس معنا و رضایت عمیق دارن. بیشتر انسانهایی که به این مرحله میرسن حس احترام گذاشتن دیگران به خودشون براشون ضعیف میشه، چون عزت نفس بالایی دارن و میدونن که خودشون به خودشون احترام بگذارن تا حدود زیادی براشون کفایت میکنه و احترام رو از بقیه گدایی نمیکنن و از بقیه انتظار ندارن.
برای خیلیها این مرحله شبیه یه هدف، قله یا آرزو یه که باید براش کلی زحمت بکشن. مسیر رسیدن به خودشکوفایی اصلاً آسون نیست؛ گاهی باید مدت ها با چالشها و موانع روبرو بشی، ولی چیزی که خیالت رو راحت میکنه، همین حس رشد و شکوفایی درونیه که انگار داری هر روز یه ورژن بهتری از خودت رو زندگی میکنی.
خودشکوفایی یه بخشش مربوط به درون آدمه و یه بخشش هم برمیگرده به امکانات بیرونی. اگه سازمانها و جامعه زمینهشو فراهم کنن، خیلیها استعداد واقعیشون رو کشف میکنن و میتونن به جامعه خدمت کنن، خودشون رو پیدا کنن و تو مسیر موفقیت واقعی پیش برن. به قول معروف، آدم هرچی بیشتر خودش رو بشناسه، راه رشد و خوشبختیاش رو هم محکمتر پیدا میکنه.
۶ و ۷. نیاز به دانشاندوزی و نیاز به زیبایی و نظم (در مباحث جدید)
مازلو در نسخههای بعدیش دو تا نیاز دیگه هم اضافه کرد: نیاز به دانشاندوزی (شناخت، یادگیری و فهمیدن پدیدهها) و نیاز به زیبایی و نظم.
اینکه ذهنمون همیشه دنبال کشف چیزای جدیده. شاید شما هم تجربه کرده باشی یه سوال میاد تو ذهنت؛ تا جوابت رو پیدا نکنی آروم نمیگیری! لازمه هر انسانی اینه که بتونه دنیای اطرافش رو بشناسه، سوالهاشو بپرسه، جواب بگیره و هر روز چیزی تازه کشف کنه، فرقی نمیکنه از کتاب و اینترنت باشه یا از صحبت با آدمها و سفر رفتن. اینکه بدونیم چرا به دنیا آمدیم و رسالتمون یا همون ماموریت ما برای زندگی کردن چی بوده و خدا با چه هدفی این کار رو انجام داده و ما باید چه مسیری رو بریم تا رسالتمون رو انجام بدیم؟ این عطش سوال پرسیدن و یادگیری تو بچهها قویتره و اگه جدی گرفته نشه، آدم به مرور بیحوصله، بیانگیزه و بیفکر میشه و در بزرگسالی ممکنه به هدف های خوبی نرسه.
نیاز به یادگیری، توی بیشتر آدمها هست؛ همون عطش ذاتی که میخوای جواب سؤالهات رو بگیری، دنیا رو بفهمی و هر روز چیز جدیدی یاد بگیری. این نیاز میتونه آدم رو مشتاق کنه برای کتاب خوندن، تجربه کردن یا حتی سفر رفتن و کشف ناشناختهها. این نیاز آموزش و فهمیدن باعث شده که همین الان وقت بگذاری و این مقاله رو بخونی و بابت همین موضوع بهت تبریک میگم که برای یادگیری و آموزش و کشف دانایی وقت میگذاری.
نیاز دیگهای که مازلو اضافه کرد، نیاز به زیبایی و نظم بود. شاید فکر کنید فقط هنرمندان به دنبال زیباییاند، اما در واقعیت یه گلدون سرحال یا اتاق مرتب، میتونه حالمون رو خوب کنه یا حداقل روحیه مون رو تازه کنه.
ذهن ما انسانها با چیزهای قشنگ و منظم ارتباط بهتری میگیره، حس آرامش و انرژی مثبت پیدا میکنه. برای همین گاهی بعد از تمیز و مرتب کردن محل زندگی یا محل کار یا آب دادن به گلهای باغچه حال دلمون خوب میشه، این یعنی همه ما به نوعی دوست داریم در زیبایی و نظم زندگی کنیم. توی هنر، معماری، موسیقی و حتی روابط اجتماعیمون این نیاز رو پاسخ میدیم. اگه این دو نیاز رو جدی نگیریم، زندگی از پوچی و بینظمی پر میشه و هیجان رشد رو هم از دست میدیم.
جمعبندی و ...
نظریه هرم مازلو با اینکه معروف و مهمه، ولی، مثل هر نظریه دیگهای کامل نیست و جای بهبود و نقد و توسعه داره. مخصوصاً الان که روانشناسی آدمها پیچیدهتر شده، معلومه فقط این پنجتا یا هفتتا نیاز نیستن که ما رو میسازن. من اعتقاد دارم بعضی از نیازها مثل ارتباط عمیق انسانی، احتیاج به فهمیده شدن، همدلی و گفتگوی واقعی، نیاز به جاودانگی و حتی میل به معنویت (بیرون از چارچوب سنتی) باید جای خودشون رو تو مدلهای جدیدتر باز کنن.
خود مازلو هم هیچوقت نگفت مدلش نسخه نهایی همه انسانهاست. بلکه گفت هر کسی ممکنه نیازهاش رو یه جور دیگه بچینه یا ترتیب گذر از این پلهها در موقعیتهای مختلف فرق کنه. مخصوصاً تو عصر مدرن که خیلی وقتها تکنولوژی و سبک زندگی ما رو از نیازهای پایهای یا عمیقتر انسانی دور کرده، لازمه این هرم رو بازنگری کنیم.
در آخر باید بگم هرم مازلو بیش از اینکه نسخه نهایی باشه، یک نقطه شروع برای شناخت بهتر نیازهای خودمونه. هرکدوم از ما باید نسخه شخصی و منحصر بهفرد نیازهای زندگیمون رو کشف کنیم و براساس اون برنامهریزی و تلاش کنیم. اگه بلد باشیم چه نیازی داریم و براش وقت بذاریم، احتمالاً به خوشبختی و رضایت نزدیکتر میشیم.
پس دفعه بعدی که حس کردی بیانگیزه شدی، ناامیدی یا دنبال یه جمع خوب میگردی، یه نگاه به نیازهای مازلو بنداز اما خودتو محدود نکن؛ دنبال اون قسمتهایی باش که خودش توی مدل نیومده ولی توی دلت حسش میکنی. چون موفقیت واقعی یعنی شناخت دقیق و پاسخ درست به نیازهای واقعی و عمیق خودت – همونطور که واقعاً زندگیشون میکنی.
دیدی یا شنیدی که برخی مسئولین وقتی حرف میزنن، ما میگیم : بابا دلتون خوشه، مردم به نون شب محتاج اند و شما داری فلان پروژه رو انجام میدی. در اصل اون مردم که ما میگیم دارن در سطح یک یا دو فعالیت میکنن و برخی مسئولین در صدد فراهم آوردن نیازهای برخی مردم در سطوح بالاترن، مثلا خرید یا تولید هواپیما، موشک، انرژی هسته ای و غیره و آدمهایی که در سطح 3 یا 4 و حتی سطوح بالاتر دارن تلاش میکنن که چه بسا باز به سطوح بالاتری هم برسن!!!
البته من درسته به کل هرم نقد دارم ولی کل هرم رو انکار نمیکنم فقط میگم این هرم ناقصه و متوجه شدم که جوامع بشری به سطوح بیشتر نیاز و احتیاج داره
امیدوارم از خوندن این نوشته مقاله گونه لذت برده باشی
هر جا هستی، موفق، شاد، پیروز و سربلند باشی
لبتون خندون، جیبتون پر پول و قلبتون مملو از عشق الهی باشه ، ان شاءالله
مجتبی مومنی
تیرماه 1404
دوره های مرتبط
تفاوت هدف و برنامه ریزی
تفاوت هدف و برنامهریزی تا حالا شده به این فکر کنی که چرا بعضی مواقع حتی کارهای کوچیک رو هم…
رایگان!
نظرات